قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3590
تاريخ الفي ( فارسى )
غزنى برآمده به جانب باميان رويد ، و الّا اينك من به امر صاحب خود مىآيم و ايشان را خواهى نخواهى از غزنى بيرون مىكنم . » و چون اين خبر به علاء الدّين رسيد ، در ساعت وزير خود را به جانب بلخ و باميان و ترمذ فرستاد كه پيش از آمدن تاج الدّين يلدوز لشكر آن حدود را جمع كرده خود را به غزنه رساند كه به قوّت آن سپاه ، دفع تاج الدّين يلدوز تواند نمود . و تاج الدّين يلدوز متعاقب ايلچى علاء الدّين مكتوب به امراى ترك ، كه در غزنه مىبودند و دم از دولتخواهى غياث الدّين محمود مىزدند ، فرستاد و ايشان را خاطرنشان كرد كه « من به امر غياث الدّين محمود متوجّه آن صوب شدهام . شما بايد كه در امداد خود را معاف نداشته آنچه مىتوانيد در دفع ايشان تقصير مكنيد . » چون اين مكتوبات به امراى ترك رسيد ، ايشان با يكديگر اتفاق كرده پيش پسر وزير علاء الدّين رفتند و به او گفتند كه « اينك تاج الدّين يلدوز با لشكرى گران نزديك رسيده شما را نيز بايد كه سلاح به سپاه پخش كرده كه در مقام استعداد حرب شوند . » پسر وزير سخنان ايشان را باور كرده در ساعت فرمود كه سلاحخانهء شهاب الدّين را گشادند . و چون سلاحخانه گشوده شد ، تركان هجوم آورده شروع در غارت كردند و عوام النّاس نيز با ايشان اتفاق كرده بر سلاحخانه هجوم آوردند و در يك لحظه سلاحخانه را خالى كرده هريكى به خانهء خود رفتند . پسر وزير چون اين حالت مشاهده نموده ، گريخت و نزد علاء الدّين رفت و حقيقت حال را معروض داشت . و علاء الدّين را چون قدرت منع تركان نبود ، هيچ نتوانست گفت . امّا مؤيّد الملك وزير چون اين خبر شنيد سوار شده به آن جانب رفت و خازن سلاحخانه را تأديب تمام نمود كه « چرا بىرخصت من كليد خزانه را به ايشان دادهاى ؟ » بعد از آن از اكثر مردم سلاح بازگرفته در آن خانه مضبوط كرد . در اين اثنا ، خبر رسيد كه اينك تاج الدّين يلدوز به حوالى شهر غزنى رسيد . علاء الدّين جمعى از امراى غوريّه و اتراك را با امير سونچ - كه پدرزن تاج الدّين يلدوز بود - به جنگ او بيرون فرستاد . ياران تاج الدّين يلدوز او را گفتند كه « تو را صلاح در آن است كه آنمقدار زمان توقّف كنى كه خبر از وزير او كه درپى لشكر جمع آوردن رفته ، بيايد . » تاج الدّين يلدوز به اين سخن التفات نكرده ، راست به جانب غزنى رفت و در پنجم شهر رمضان به بيرون غزنى رسيد ، و لشكر علاء الدّين به او مقابل شده . امّا امراى ترك كه هواخواه غياث الدّين محمود بودند ، به مجرّد آنكه نظر ايشان به تاج الدّين افتاد ، ترك علاء الدّين كرده پيش وى رفتند ، و به اين سبب تاج الدّين يلدوز دلير شده به باقى امراى غوريّه كه از جانب علاء الدّين بودند حمله آورده اكثر ايشان را به قتل رسانيد و محمّد بن علىّ بن حردون « 1 » را
--> ( 1 ) . متن : محمّد سپاه محمّد بن على بن خردون .